.::محل تبلیغات شما::.

سایت سرگرمی تودرتو | کسب درآمد بالا | tudartu  پسري با پدرش در رختخواب     درد ودل مي کرد با چشمي پر آب     گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نيست     زندگي از بهر من مطلوب نيست      گو چه خاکي را بريزم توي سر     روي دستت باد کردم اي پدر      سن من از 26 افزون شده     دل ميان سينه غرق خون شده     هيچکس ليلاي اين مجنون نشد     همسري از بهر من مفتون نشد     غم ميان سينه شد انباشته    …

امروز شنبه 18 اردیبهشت 1400
لینک دوستان