close
چت روم
داستان دختر و شیخ شهر
.::محل تبلیغات شما::.

سایت سرگرمی تودرتو | کسب درآمد بالا | tudartu  يه بابابي خواست بره مسافرت که دختر مجردي هم داشت..با خودش گفت دخترم رو مي برم نزد امين مردم شهر و ميرم مسافرت و برميگردم.. دخترش رو برد پيش شيخ و ماجرا رو براش توضيح داد و شيخ هم قبول کرد و به مسافرت رفت.شب شد و دختر ديد که شيخ بستر دختر رو بغل بستر خودش آماده کرد و خواست که بخوابه.…

امروز شنبه 30 تیر 1397
لینک دوستان